![]() |
![]() |
|
| بچه ها ... گل آقا |
|
از
از ياران وفادار ناب و ساده و مهمتر از همه پرويز شاپور، پنجم اسفند 1303 از در ورودي زندگي وارد ، و پانزدهم مرداد 1378 از در خروجي آن خارج شد . ميان اين دو در ، انساني مي زيست كه با نوشته ها و طرح هايش جانوران و گياهان و اشيا را احضار مي كرد ، و به خدمت مهرباني در مي آورد . انساني كه قلبش پر جمعيت ترين شهر دنيا بود ، و با گل ها عكس خانوادگي مي گرفت . اين متن زيبا كه معرف شخصيت شخيص زنده ياد شاپور است به همراه تمام مطالبي كه پيش رو خواهيد داشت از كتابش " به نگاهم خوش آمدي ، كاريكلماتور ( كتاب هفتم ) " انتخاب شده است . بخشهايي از كتاب : جاي دوري نرفته است ...
در همان سال اول آشنايي با او در تحريريه توفيق – وقتي كه ديگر به هم اعتماد داشتيم – چيزي به ايما و اشاره به شاپور گفتم ، پرسيد : " كله ات بوي قورمه سبزي مي دهد ؟ " وقتي فهميد كه تا حدودي همين جور است ، كمي به فكر فرو رفت و گفت : " ولي مال من بوي هر چيزي مي دهد ، الا قورمه سبزي " ! از آن روز به بعد ، من و شاپور ، روزها و شب ها از آسمان و ريسمان به هم گفتيم ، اما از سياست ؟ ابدا ! ***
تنها طراح و كاريكاتوريست جهاني كه نمي تواند خط راست بكشد ! " به همان شوخ و شنگي كه فقط در وجود خودش بود ، گفت : " خط راست ؟ من چهل سال است غصه اين را مي خورم كه چرا " چپ دست " نيستم ! آن وقت توقع داري خط " راست " بكشم ؟! " – آن روزها البته واژه هاي " چپ " و " راست " معناي ديگري داشت !– آن روز وقتي به عادت هر روزه ، انبوه كاغذهايش را كه در آن طرح ها و كاريكلماتورهايش نقش بسته بود از روي ميز جمع كرد ، يكي از آن كاغذها را روي ميزم گذاشت . كاريكاتور مرا كشيده بود . ***
پس از رفتن شاپور ، برمي داشت . از نظر او ، آثار شاپور ، ارزش نگهداري داشت . اما حتي در آن زمان كه جلد اول كاريكلماتور منتشر شده بود و بزرگاني هم در عرصه ادب و هنر ، كار شاپور را ستوده بودند ، بودند كساني كه با نوشته هاي كوتاه شاپور ، برخورد جدي نداشتند و ترجيح مي دادند كاريكلماتورهاي شاپور را " دارالمجانين فكاهيات " بنامند ( اسم و عنواني كه به آثار شاپور در توفيق داده شد ! ) ***
: پرويز زندگي همه انسان ها را " روشن " مي خواست . خودش چقدر در روشني و شادماني زيست ؟ اين را فقط كساني مي دانند كه در تنهايي شاپور با او بوده اند ... آشنايي من با پرويز در آستانه چهل سالگي بود كه خبر آمد : شاپور رفت . باور نمي كنم كه پرويز جاي دوري رفته باشد . هيچ وقت جاي دوري نمي رفت . همين نزديكي هاست ...
به نقل از ماهنامه شماره 96 ( شهريور ماه 1378 ) *** الف - كاريكلماتورهاي كه با كمي تغيير ، وزن پيدا كرده اند : سيب سيب رسيده را چه نيازي به چيدن است نقطه تلاقي يك نقطه تلاقي سر در پي خطوط موازي گذاشته است كامل كامل شد زيبايي پرنده با پرواز لبريز از خودم لبريزم تصوير اي كاش تصوير خويش را اين جا ميان آينه جا مي گذاشتي دود دود را تماشا كن از سقوط بالا رفت جواني پيري آينه را لبريز از جواني بربادرفته كرد لبخند لبخند پس از گريستن در قلبم مي گريد سفيد كاغذي را كه سفيد است به دلخواه خودم مي خوانم آب عاقبت آب خودش را نوشيد عرض رودخانه ماهي ار عرض رودخانه به دريا نمي رسد سراغ سراغ روشنايي را شباهنگام از پروانه مي گيرم گام با هر گامي كه مي روي گامي به سويم مي آيي ب – كاريكلماتورهايي كه خود به خود وزن پيدا كرده است : درها در ورودي درخت به روي سگ در خروجي اش به روي گربه بسته است سراب آب تشنه در سراب غرق مي شود صداي پا مقصدم شنيدن صداي پايت است معني معني غرق شدن را دريا مي داند خورشيد شب ماه خورشيد شب است گام تا به مقصد نرسم گام برمي دارم پروانه پروانه مرگ در آغوش شمع را به زندگي در تاريكي ترجيح مي دهد اين كاريكلماتور هم ، خود به خود وزن هجايي پيدا كرده است : شب وقتي چشمم را مي بندم شب را كامل تر مي بينم ج – كاريكلماتورهايي كه وزن و آهنگ دروني دارند : زبانه پرواز در ذهن پرنده محبوس تا آسمان هفتم زبانه مي كشد برف سكوت مثل برف روي قله فرياد مي نشيند در آينه وقتي نيستي در آينه سراب تصويرت را مي بينم مفهوم شب چشمان سياهت مفهوم شب را با خورشيد در ميان مي گذارد آينه شكسته گويي ستارگان در آينه شكسته روزگار مي گذرانند خنده و گريه قاه قاه خنده ام نمي گذارد هق هق گريه ام را بشنوي طلوع خروس سحرخيز هنگام طلوع بال زنان تاريكي را از خود مي تكاند تماشا تصويرم در برابر آينه لبخندزنان غرق تماشايم شده است پلك خاكستر چشم خون گرفته آتش زير پلك خاكستر پنهان شده است يكي آنچنان با تو يكي شده ام كه وقتي گام برمي داري صداي پاي خودم را مي شنوم شگفتي شگفتا ! از درختي پايين مي آيم كه هرگز از آن بالا نرفته ام چراغ چراغي در دوردست روشنايي را نجوا مي كند به اميد روزي كه مجموعه اي از اشعار پرويز شاپور به چاپ برسد ! *** بخوانيد ، حتي از آخر ! " عمران صلاحي " *** جاي بسي تامل دارد اين حرفها ي دل پيشنهاد مي كنم از آبدارخونه مباركه بابا شاغلامم حتما اين سري كتابهاي جناب شاپور رو تهيه كنيد در آبدارخونه مباركه بابا شاغلامم هر چيز بخواهي هست از شير مرغ تا جون آدميزاد از نوع خوب و ناب بچه ها جمله هايي در كتاب هست كه همانند تلنگري عميق ميماند عميق و سريع كه ممكنه منقلبت كنه آدمت كنه ! آدميت راهيست بس دشوارو طولاني ما همه انسانيم اما آدم؟ ... آدمي سادست در عين حال بس ساده خوب باش همين ... پس بخونيدش تا شايد ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/05/28ساعت 15:29 توسط گلپسر و بچه شاغلام جانم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وبلاگ گلپسر و بچه شاغلام جانم فقط و فقط در رابطه با خود خود گل آقاست و بیانگر شخصيت شخيص گل آقاييست و در اين راه خطير سعي شده ارزش والاي گل آقايم تا حد امكان به گوش فلك و افلاك برسد...
اميد است در اين راه بزرگ كوتاهي نشده باشد و شما بچه هاي خوب ايران زمين به گلپسر و بهترين دوستش بچه شاغلام جانش كمكهاي بزرگي از خود دروكنيد!!!... با تشكر صميمانه... |
| پیوندهای روزانه |
|
تنها گل آقاست كه ميماند ... آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
86/07/01 - 86/07/30 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 85/10/01 - 85/10/30 |
| نویسندگان |
|
گلپسر و بچه شاغلام جانم گلپسر و بچه شاغلام جانم |
| پیوندها |
|
تنها گل آقاست كه ميماند... |
|
RSS
|